به یاد آفریدگار زیبایی ها
امشب به خانه تو می آیم به خانه تو که دیوارهایش بی دانه انار سرخ است... به خانه تو که بلندترین زانوی غم در آن یلدا می شود... به خانه تو که با ماه گرم می شود ... به خانه تو که شرم دراز می شود در چشمان همیشه زمستان کودکانت... به خانه تو که یلدا همیشه در سفره ات بوده است بی انار و بی هندوانه ... افرا می خواهم، چند روزی قامت خمیده آفتابگردان را قرض بگیرم ، شنیده ام از گرمی نوازش تو.. تا شده است. افرا پست قبلم رو اصلاح می کنم در پاسخ به نظر محترمانه یکی از دوستانم چقدر خوب ! دوستام همه بزرگ شدن و دیگه وقت ندارن دیگه لازم نیست با کودک بودنم سرگرمشون کنم چقدر بد! دوستام دیگه بزرگ شدن ، دیگه وقت ندارن پس من چیکار کنم با این همه کودکی




| Design By : Night Melody |

