به یاد آفریدگار زیبایی ها
نوبهار است درآن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد بازتو در گل باشی من نگویم که کنون باکه نشین وچه بنوش که توخود دانی اگرزیرک وعاقل باشی چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی نقد عمرت ببرد غصه دنیا بگزاف گر شب و روز درین قصه مشکل باشی گرچه راهیست پراز بیم زما تا بردوست رفتن آسان بود ار واقف آن منزل باشی حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی سهم من کفش هایی است که رنجم را قدم زدند... سهم من لبهایی است که گریه ام را خندیدند... سهم من نفس هایی است که بغضم را آه کشیدند... افرا دنبال روزنه ای می گشتم تا سپیدی نور ، چشمان خاموشم را روشنایی بخشد... اما... دانستم که در بیداری از نور اثری نیست ، هرچه هست همه ، سیاه رنگهایی دلفریب است ، و پا در میانی خواب مرا رهانید از بیداری... افرا
| Design By : Night Melody |

